ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

239

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

اذا كان الرئيس كذا سقيما * فكيف صلاحنا بعد الرئيس فلو علم المقيم بدار طوس * لعز على المقيم بدار طوس يعنى الا اى كسى كه در خاك طوس غنوده . ( هارون الرشيد ) در حالى كه غريب باشد و كسى نيست كه جان خود را فداى او كند . تو براى اخته‌ها يك شوهر باقى گذاشتى كه از آنها شوم و زشتى بسوس را تحمل كند . ( بسوس نام شترى بود كه كليب امير عرب آن را كشت و كشتن آن شتر باعث جنگ ميان دو قبيله بكر و تغلب گرديد و تا چهل سال طول كشيد كه بسوس شوم شده بود و مثل گرديد ) . اما نوفل ( غلام امرد مخصوص امين ) كه داراى شان است و شان او مانند شان بدر است ( امرد ديگر ) و هر دو همنشين بودند . معتصمى هم كمتر از آن دو نصيبى ندارد . اگر نام آنها برده شود او نسبت به آنها فرومايه نيست حس صغير هم نسبت به آنها كمتر نيست . خصوصا هنگام باده‌گسارى و گرفتن جامها . آنها از عمر و زندگانى امين قسمتى دارند و قسمت ديگر از عمر او براى باده‌گسارى مىباشد . ( خندريس نام باده است ) . بانوان زيبا نزد او قرب و نصيبى ندارند . او در قبال زنان روترش مىكند . اگر رئيس چنين عليل و بدكار باشد ما چگونه بصلاح بپردازيم و حال اينكه رئيس ما چنين ( فاسد و زشت كار باشد ) اگر آن كسى كه در خاك طوس مقيم باشد بداند ( چه بر سر ما آمده ) براى او كه مقيم طوس است ناگوار و ملال‌انگيز خواهد بود . امين پس از آن به تمام شهرستانها فرستاد كه مطربين را جمع و نزد او روانه كنند . او براى آنها حقوق و مواجب مقرر و مقرب نمود . امين از دو برادر و ساير افراد خاندان خود رو برگردانيد و آنها را نمىپذيرفت . آنها و سالاران و بزرگان و فرماندهان را خوار نمود و ناچيز شمرد . هر چه در بيت المال جواهر و كالاى نفيس و اشياء گرانبها بود بنديمان و